گالری عکس افات

کشاورزی گیاهپزشکی افات بیماریها

بیماری غربالی



بيماري غربالي درختان ميوه Shot hole or Coryneum Blight
تاريخچه و مناطق انتشار:



 
اين بيماري اولين بار در سال 1842 در کشور فرانسه بوسيله Leveille شناخته شده است امروزه در کليه نقاط جهان از جمله در آمريکا شمالي و آمريکاي جنوبي و اروپا و استراليا و نيوزلاند و ساير نواحي جهان وجود داشته و خسارت زيادي وارد مي نمايد. (زمستان 1343).
در ايران اولين بار اسفندياري در سال 1375 اين بيماري را روي درختان ميوه هسته دار در مازندران ، گيلان ، گرگان و آذربايجان گزارش نموده است . بيماري در اکثر مناطق کشور کم و بيش وجود دارد و تا کنون از شهرهاي شيروان ،‌گنبد ، بجنورد ، قوچان ،‌ماکو ، خوي و نهبندان و بسياري از شهرهاي ديگر گزارش گرديده است . شدت بيماري در استان آذربايجان و بويژه در باغهاي قديمي زياد ا ست (اشکان ،‌اسدي 1350، ارشاد 1356)
در ايران تا کنون اين بيماري روي درختان زرد آلو ، گيلاس . آلبالو . گوجه ، هلو ، شليل و بادام ديده شده است و خسارت عمده آن بيشتر متوجه درختان زرد آلو مي باشد.
اهميت بيماري :
بيماري غربالي نه تنها باعث ضعف درخت و کاهش مقدار و ارزش محصول ميشود بلکه بدليل لکه ها و زگيل هائيکه روي ميوه بجاي مي گذارد ارزش صادراتي برگه و قيسي حاصله از ميوه هاي آلوده را نيز به نحو بارزي پائين مي آورد. در بسياري از باغهاي آذربايجان شرقي و غربي و همچنين بعضي از باغهاي خراسان و همدان بيماري شدت دارد که تمام جوانه ها و سر شاخه هاي درخت زرد آلو در اثر اين بيماري خشک شده و درخت عملاً استفاده اي ندارد. درختان آلوده ايکه به حيات خود ادامه مي دهند نيز بدليل خشک شدن برگها و کاهش سطح سبز آنها در دوره فعال گياه بطور غير مستقيم لطمه ديده و در نتيجه مقدار محصول آنها پائين مي آيد. ميزان خسارت ساليانه اين بيماري در ايران بطور دقيق معلوم نيست و روي محصول زرد آلو معادل 224 ميليون ريال بر آورد شده است (اشکان واسدي 1350)
علائم بيماري :
زرد آلو ، هلو،‌گيلاس ، آلو و آلبالو از ميزبانهاي مهم اين بيماري است. سرشاخه, گل, برگ, ميوه و جوانه هاي درختان فوق مورد حمله اين بيماري قرار مي گيرند منتها اندام هاي مورد حمله و علائم آنها روي ميزبانهاي مختلف با هم فرق دارند. بدين معني که در زرد آلو ميوه ، برگ و جوانه ها مورد حمله قرار مي گيرند ولي علائم روي سرشاخه ها ديده نمي شود. در بادام علائم روي سر شاخه ها و مخصوصاً برگ ظاهر مي شود در صورتيکه به ميوه خسارت وارد نمي آيد در گيلاس علائم بيماري روي ميوه برگ و جوانه ها و سرشاخه ها بوضوح ديده مي شود در حاليکه در هلو نشانه هاي بيماري را روي ميوه بندرت مي توان ديد در عوض برگ سر شاخه ها و جوانه هاي خواب اين گونه به شدت مورد حمله قرار مي گيرند.
در زرد آلو و قيسي خسارت مهم و شديد اين بيماري روي برگ و ميوه مي باشد و حتي جوانه هاي برگ و گل را مورد حمله قرار مي دهند و اصولاً شاخه هاي جوان بندرت مبتلا مي شوند.
الف-نشانه هاي غربالي روي برگ: حالت غربالي و سوراخ شدن برگها مشخص ترين و فراوانترين علائم بيماري است. در زرد آلو علائم بيماري همزمان با موقعي که جوانه هاي برگ باز ميشود و هنوز برگ شکل و اندازه و حتي رنگ طبيعي بخود نگرفته بصورت لکه هاي گرد که در ابتدا برنگ قرمز متمايل به بنفش و در وسط تيره تر است بروز مي کند. بتدريج اين لکه هاي کوچک بزرگتر شده و از وسط شروع به خشک شدن نموده و برنگ قهوه اي در مي آيند در اين حالت حاشيه لکه ها بسيار مشخص و اغلب قهوه اي تيره مي باشد. در اين مرحله پيشروي لکه ها متوقف مي شود و بتدريج بافت مرده برگ از نسج زنده به طريق پاره شدن پارانشيم وبشره جدا مي گردد. به محض اينکه اين پارگي کامل شد قسمت داخلي جدا شده و مي افتد و در نتيجه سوراخي در پهنگ برگ ايجاد مي شود که پيرامون آن يک نوار چوب پنبه اي قهوه اي کشيده شده است. شکل سوراخها معمولاً دايره اي بيضي و گاهي اشکال غير هندسي و نامنظم مي باشد. اندازه تنها بسته به زمان وقوع آلودگي از ته سنجان تا قطر 6 ميليمتر و گاهي بيشتر تغيير مي کند ولي لکه هاي دايره اي شکل معمولاً 4 تا 5 ميليمتر هستند. گهگاهي چند تا از لکه هاي بيماري بهم پيوسته و سوراخهاي بزرگ و بيشکل بوجود مي آيند که ممکن است با حشره خوردگي اشتباه شود.
اين حالت يعني توسعه بهم پيوستگي لکه هاي بيماري روي برگ بيشتر در موارد وقوع آلودگي هاي شديد اوليه در مرحله ايکه برگها داراي بافت لطيفي هستند رخ ميدهد و در آلودگي هاي دير هنگام چون برگها ضخامت کافي پيدا کرده اند و نيز بدليل عدم رطوبت کافي و مناسب در محيط علائم برگي معمولاً به صورت سوراخهاي منفرد ، ‌ريز و ته سنجاقي بروز مي کند. احتمالاً واريته هاي مختلف نيز مقاومتشان در مقابل بيماري فرق داشته باشد.
در هلو لکه ها معمولاً در حاشيه برگها در طرفين و رگبرگ اصلي ظاهر مي شود و يکنواختي سوراخ هاي ايجاد شده از نظر اندازه و شکل بيشتر از زرد آلو است.
لکه ها و سوراخهاي ايجاد شده روي برگ گيلاس بزرگتر از لکه هاي برگ آلو و بادام ميباشد. شکل و اندازه آنها بسيار نامنظم و متغيير است. معمولاً چند تا لکه مجاور هم ظاهر شده و قسمت بزرگي از پهنک برگ را فرا مي گيرد. در گوجه و آلبالو لکه و سوراخهاي غربالي نسبتاً منظم و مدور مي باشد ولي اندازه آنها در آلو بزرگتر است.
ظهور علائم بيماري روي برگ بادام خيلي شبيه علائم آن روي برگ زرد آلو بوده و همزمان با باز شدن جوانه ها و پيدايش برگها مي باشد. معمولاً اندازه سوراخها يکسان و شکل شان همانند است, قطرشان از 2 تا 4 ميليمتر متغيير است و از سوراخهاي برگ زرد آلو کوچکتر حاشيه سوراخهاي ايجاد شده روي برگ بادام قهوه اي مشخص و تعداد آنها نيز نسبت به زرد آلو بيشتر و متراکمتر است. لازم به ذکر است که مشبک شدن برگ و پيدايش لکه هاي نکروزه فقط مربوط به بيماري غربالي نبوده بلکه
قارچهايي مثل:

Cercospora circumscissa , Phyllosticta prunicola , Fusicoccum amygdali
باکتريهايي از قبيل :

Pseudomounas syringae , Pseudomonas morsprunorum
و ويروسهائي مانند ويروس لکه حلقوي هلو نيز لکه ها و سوراخهايي شبيه علائم غربالي در برگ درختان ميوه بوجود مي آورند.
ب-نشانه هاي غربالي روي ميوه :
ميوه زرد آلو ،‌گيلاس و آلبالو مورد حمله اين بيماري قرار ميگيرند
علايم روي درختان گوجه اي که بشدت مورد حمله بيماري غربالي قرار گرفته بودندبصورت صمغ زدگي زياد ميوه هاي آن بدون وجود لکه مشخص ديده شده که احتمالا ًناشي از آلودگي به بيماري غربالي مي باشد.
روي ميوه زرد آلو وقتي به اندازه مغز پسته است علائم غربالي به صورت لکه هاي قرمز مايل به بنفش و به اندازه ته سنجان ظاهر مي گردد بتدريج که ميوه درشت ميشود اين لکه ها برآمده شده و به صورت نقاط برجسته يا خال جوش در مي آيد و رنگشان قهوه اي مي شود لکه ها و برآمدگيها ابتدا در سطح فوقاني ميوه ها بصورت پراکنده يا تراکم بروز مي کند و بعداً به سطح زيرين ميوه نيز مي رسد. در مواردي ديده شده است که حمله بيماري به ميوه ها در بعضي ارقام و يا در شرايط خاص ، مواجه با عکس العمل آن ميشود بدين معني که بجاي ظهور خال جوشها, گوشت ميوه تحريک شده و به صورت پستانک نوک تيزي بالا آمده و رشد آن متوقف مي شود در مواقعي که شرايط جوي براي رشد و نمو بيماري مناسب است, تعداد زيادي خال جوش بطور متراکم در سطح ميوه ظاهر مي شود. بطوريکه در اين قسمت اپيدرم ميوه کاملاً فاسد و چوب پنبه اي شده و از آن شيره تراوش مي شود که بعداً سفت شده و بصورت صمغ در مي آيد گهگاهي بد شکلي هم در ميوه هاي زرد آلو ديده مي شود. حمله غربالي به ميوه هاي جوان ،‌منجر به ريزش آنها مي گردد بهمين جهت حدود 5 درصد از ميوه هاي ريز در همان مراحل اوليه رشد در اثر حمله اين بيماري ريخته و از بين مي رود حمله بيماري به ميوه زردآلو يکي از مخرب ترين حالات خسارت بيماريست.
نشانه غربالي روي ميوه هلو به دو صورت ظاهر مي شود:
الف) ميوه هاي هلو در مراحل اوليه رشد مورد حمله قرار گرفته و مي ريزد. بهمين جهت ميوه هاي باقيمانده روي درخت علائمي معمولاً از خود نشان نمي دهند , ميوه هاي بسيار ريزير حاليکه هنوز ميوه ها شکلي به خود نگرفته شروع به ريزش مي کنند و اين عارضه معلول تاخت و تاز مستقيم قارچ روي ميوه و همچنين نصف سر شاخه هائيکه روي آن شانکرهاي بيماري به فراواني مستقر است. اين علامت در هلوهاي ايران زياد به چشم ميخورد.
ب) وقتي ميوه به درشتي ميوه زيتون رسيد تعداد زيادي لکه هاي کوچک مدور که ابتدا قرمز و بعد قهوه اي مي شود روي آن مخصوصاً در حوالي دم ميوه ظاهر مي شود. اپيدرم ميوه در قسمت لکه ها کرک طبيعي خود را از دست داده و به صورت پوسته اي در مي آيد که ممکن است بعداً بيافتد. ريزش اين پولکها باعث ناهموار شدن سطح ميوه مي شود البته لکه هاي ميوه هلو سطحي بوده و معمولاً رشد آنرا مختل نمي کند. (Viemont Bourgin, 1949) اينگونه علائم در ايران هنوز مشاهده نشده است (اشکان و اسدي 1350).
علايم روي ميوه گيلاس بيماري به صورت لکه هاي قهوه اي تيره ظاهر مي شود که بتدريج گوشت ميوه در محل لکه ها فرو رفتگي پيدا کرده و خشک و سياه و ترکدار مي شود گوديهاي ايجاد شده معمولاً عميق بوده و در غالب اوقات عمق آن تا هسته مي رسد . در اينصورت گوشت ميوه در پيرامون حفره هاي ايجاد شده به سمت داخل کشيدگي پيدا مي کند قطر اين حفره ها 5 تا 6 ميليمتر است.
روي ميوه آلبالو لکه ها شبيه گيلاس است ولي فرو رفتگي حفره کمتر از آن مي باشد به نظر مي رسد. مکانيزم ايجاد فرو رفتگي در ميوه گيلاس و آلبالو بدين ترتيب باشد که ميوه در مراحل اوليه تشکيل و در دوران نارسي مورد حمله بيماري قرار گرفته و موجب چوبي شدن و توقف رشد قسمت آلوده مي شود و رشد بعدي ساير قسمتهاي گوشت ميوه باعث مي گردد که محل لکه به صور مختلفي ،‌فرو رفتگي پيدا کند.
ج)نشانه هاي غربالي روي سرشاخه ها و جوانه ها :
علائم اين بيماري روي سرشاخه ها اکثراً به صورت شانکر و ترک خوردگي ظاهر ميشود و تشخيص آن احتياج به دقت و آشنايي چشم دارد . آلودگي سرشاخه ها از آن جهت مهم است که باعث انهدام جوانه ها و ضعف درخت مي گردد.
سرشاخه هاي درخت زردآلو معمولاً مورد حمله بيماري غربالي نمي گيرد و علائمي روي آن مشهود نيست ليکن جوانه هاي آن باين بيماري مبتلا مي شود . جوانه هاي آلوده معمولاً رنگشان تيره گاهي پوشيده از يک لايه ترشحات خشک صمغ به مانند است.
غربالي روي سرشاخه هاي نازک و سبز گيلاس ابتدا به صورت لکه هاي قهوه اي و برجسته ظاهر ميشود که بتدريج با پيشرفت مرض ترک خورده و حالت زخم بخود مي گيرد. اين حالت در مراحل آخر شبيه نيمرخ دانه گندم در طرف شيار آن مي باشد . معمولاً قايقي شکل و اندازه آنها به 3 تا 2 ميليمتر مي رسد پيدايش اين زخمها در فصل بهار موقع ظهور شکوفه ها حائز اهميت است زيرا چنانچه زير جوانه هاي گل دهنده بروز کند باعث توقف ناگهاني رشد گياه و خشک شدن سرشاخه ها و شکوفه ها مي گردد در حالتهاي شديد ،‌بسياري از جوانه هاي گل و برگ و سر شاخه هاي درخت گيلاس به اين ترتيب از بين مي رود تشخيص اين حالت بيماري معمولاً مشکل و با توجه به علائم روي برگ و ميوه امکان پذير است.
سرشاخه هاي سبز جوان بادام به شدت مورد حمله غربالي قرار مي گيرد و سرتاسر آن لکه هاي گرد يا بيضي شکل ظاهر مي شود قطر لکه هاي گرد بين 3 تا 4 ميليمتر تغيير مي کند ولي پاره اي از اوقات لکه ها دراز و کشيده بوده و طول آن به 6-7 ميليمتر مي رسد. رنگ لکه ها موقع ظهور ارغواني و سپس قهوه اي مي شود . معمولاً مرکز لکه قهوه اي روشن است که وسيله نوار قهوه اي تيره محاط شده است. اين دو رنگي به لکه هاي سرشاخه هاي بادام حالت چشم ميدهد. گاهي لکه ها ترک خورده و از آنها صمغ تراوش مي شود.
شانکرهاي غربالي روي شاخه هاي هلو شبيه علائم آن روي شاخه هاي بادام است با اين تفاوت که زخمها معمولاً بزرگتر است بنحويکه گاهي اوقات اطراف سرشاخه ها را اشغال مي کند و منجر به خشک شدن جوانه ها و قسمتهاي بالايي مي شود صمغ زدگي در سرشاخه هاي هلو بيشتر از بادام اتفاق مي افتد . روي سرشاخه هاي آلو و گوجه علامتي از غربالي ديده نشده است (اشکان واسدي1350) .
عامل بيماري : قارچ

Stigmina carpophila - Moniliales-Hyphomycetidae-Deuteromycetes ( Dematiaceae-)
اين قارچ دوازده همنام ديگر دارد از آنجمله Clasterosporium carpohilum دراروپا عامل بيماري Coryneum beijerinckii معرفي شده است.
اندامهاي رويشي و باروي اين قارچ منحصر به ميسليوم ، کنيدي و کنيديوفور است، قارچ داراي ميسليوم استوانه اي و بند بند بوده, رنگ آن متمايل به قهوه اي است و ميسليوم روي تمام قسمتهاي مورد حمله(پارانشيم برگ و پارانشيم ناحيه پوست شاخه هاي جوان و سطح ميوه) ديده مي شود.
اندامهاي زادآوري قارچ اسپورودوکيوم نام دارد که در زير کوتيکول يا اپيدرم اندامهاي آلوده تشکيل مي شود. کنيدها تيره به رنگ سبز زيتوني متمايل به قهوه اي 3 تا 5 سلولي ، کمي خميده و دو سر گرد مي باشد.
چرخه بيماري :
قارچ عامل بيماري غربالي ،‌زمستان و همچنين ساير مواقع نامساعد را به صورت ريسه ، استروما و کنيدي در جوانه هاي آلوده و يا زخمهاي روي سرشاخه ها به سر مي برد . کنيديها به صورت آزاد و يا چسبيده به توده هاي صمغ مترشحه از زخمها و يا در استروما خود را از سرما و يا ساير شرايط نامساعد حفظ کرده و از سالي به سال ديگر باقي مي ماند عامل بيماري در مواقع نامناسب در هلو و بادام به صورت ريسه ،‌در زخم سرشاخه ها و جوانه هاي آلوده به سر مي برد. ريسه هائيکه در شانکرها و يا جوانه هاي درخت وجود دارد در بهار و به محض مناسب شدن شرايط جوي توليد کنيدي مي کند . کنيديها به وسيله باران و باد پخش شده و روي ميوه و برگها قرار مي گيرند. توليد کنيدي در دماي 9 درجه سانتيگراد شروع و در حرارت 19 الي 23 درجه سانتي گراد به اوج ميرسد. چنانچه هوا مرطوب و باراني باشد کنيديها به محض رهائي جوانه زده و توليد آلودگي مي نمايند. بهمين جهت در سالهايي که پائيز آن ملايم و ميزان رطوبت بالاست جوانه ها قبل از خواب زمستانه به شدت آلوده مي شوند وو منبعي براي آلودگيهاي بهار سال بعد خواهند بود. لوله تندش از راه نفوذ مستقيم و يا از روزنه ها وارد بافت گياه مي گردد. بنابر مطالعات ساموئل در سال 1927 آلودگي برگ بادام به طريق نفوذ مستقيم لوله تندشي در کوتيکول اتفاق مي افتد بازتاب و واکنش هائيکه در برگ بادام در اثر قارچ S. carpophila اتفاق مي افتد عبارتست از افزايش اندازه سلولها درمزوفيل سالم مجاور نسج منهدم شده که منجر به انسداد فضاي بين سلولي و در نتيجه ظهور يک خط لهيدگي و هم چنين چوبي شدن و پيدايش سلولهايي داخل اين ناحيه مي گردد. در اين حالت اگر رطوبت زياد و برگها نسبتاً جوان باشند ،‌بريدگي اپيدرم در دو سطح برگ پيدا شده و تيغه هاي بين جدار سلولهاي خارج ناحيه چوبي شده حل شده و قرص آلوده مي افتد. سلولهاي ناحيه مريستم معمولاً سعي مي کنند بريدگي را ترميم نمايند . دوره کمون بيماري از 3 الي 20 روز بسته به نوع اندام مورد حمله تغيير مي کند.درجه حرارت مناسب براي رشد قارچ 19 درجه سانتيگراد است.(اشکان و اسدي 1350)قارچ عامل بيماري انگل اختياري بوده و روي محيط غذايي مصنوعي مي توان آن را کشت داد.از لکه هاي برگ مخصوصاًوقتي مسن باشد، جدا کردن قارچ مشکل است ولي از لکه هاي روي ميوه زردآلوجدا سازي عامل بيماري به سهولت انجام مي شود.
باران براي جوانه زدن کنيديها ضرورت دارد. از لحاظ انتشار عامل بيماري، باران کنيديها را از لابه لاي فلسهاي جوانه ها و شاخه هاي مريض شسته و از قسمتهاي بالاي درخت به قسمت پائين منتقل مي نمايد و بدين لحاظ است که قسمت پائيني درخت شديدتر آلوده مي باشد. کنيدي براي جوانه زدن احتياج به يک غشاء نازکي از رطوبت که اطرافش را بگيرد دارد و تحت اثر اين رطوبت است که کنيدي مي تواند تندش پيدا کرده و لوله اي از خود خارج ساخته و در نسج نبات نفوذ کند لذا از اين نکته نتيجه گرفته مي شود که در هواي خشک به هيچ وجه بيماري به وسيله اين قارچ ايجاد نمي گردد .
کنترل :
از بين بردن کنيديهاي قارچ در قسمتهاي آلوده درخت با مواد شيميايي هيچ گاه با موفقيت قطعي توأم نبوده است فقط بر اثر مبارزه شيميايي، بيماري کنترل و از شدت خسارت آن کاسته شده است.
در مورد اين بيماري سمپاشيهاي پيشگيري کننده کاملاً مؤثر بوده است. پروفسور R.E.Smith در سال 1906 محلول بردو(10-10-100)به منظور مبارزه با قارچ عامل بيماري غربالي به کار برد و از آلودگي جديد به طور کامل جلوگيري کرد ولي در بعضي از درختان به رشد و نمو درخت صدمه وارد شد(اثرات سوزانندگي مس)به عقيده دکتر Smith شرط موفقيت در مبارزه شيميايي، انتخاب موقع سمپاشي است که بايد بلافاصله قبل و يا بعد از بارانهاي متعدد اواخر پائيز تا اوايل بهار صورت گيرد.
ـ تجربيات پروفسور E.E. Wilson در کاليفرنيا در مبارزه با بيماري غربالي با محلول بردو را دلخواه و مطلوب نشان داده است زيرا اين سم مي تواند کنيدي قارچ را به خوبي کشته و دوام خوبي در مقابل شستشوي باران و ساير عوامل جوي نشان مي دهد. در حدود4/1 مس مصرف شده در محلول بردو که در پائيز به درختان پاشيده شده در بهار روي ساقه ها اندازه گيري شده است.سمپاشيهاي پائيزه از آلوده شدن جوانه هاي خواب در طول فصل پائيز و زمستان جلوگيري مي کند. تحقيقات و مطالعات زيادي در استراليا و ايالت کاليفرنيا درباره موقع مبارزه به عمل آمده و به اين نتيجه رسيده اند که براي جلوگيري از آلودگي ميوه و برگ موقعي که شکوفه از جوانه هاي خواب زمستاني بيرون آمده ولي هنوز گلبرگها باز نشده اند بايد سمپاشي نمود.گاهي اوقات هم سمپاشي دوم بهار بلافاصله پس از ريختن گلبرگها لازم مي شود.
در نروژ براي مبارزه از محلول بردو(8-8-100)و يا(4-3-100) قبل از گل کردن و بعد از گل کردن درختان استفاده مي شود.
اشکان و اسدي(1350)،آزمايش هاي متعددي در امر مبارزه شيميايي عليه بيماري غربالي انجام داده اند که به اختصار شرح داده مي شود:
از ميان قارچکش هاي آزمايش شده کاپتان(ارتوسايد 50)، ملپرکس، پوليرام و لوناکول که براي سمپاشي بهاره به کار رفته است، قارچکش کاپتان براي مبارزه با بيماري غربالي بهترين است.کاپتان نه تنها در جلوگيري از بيماري مؤثر است بلکه برگ و مخصوصاً ميوه هاي درختاني که با آن سمپاشي شده اند شفافيت و جلاي خاصي پيدا مي کند.بهترين نتيجه از سمپاشي موقعي حاصل مي شود که درختان مبتلا 1 مرتبه در اواخر زمستان قبل از بيدار شدن درختها و تورم جوانه ها با محلول بردوي 2 درصد و 3 مرتبه در بهار با کاپتان 3 در هزار سمپاشي شود که اولين سمپاشي بهاره بلافاصله بعد از ريزش گلبرگها و در سمپاشي به فاصله 14 روز از همديگر توصيه مي گردد سمپاشي با محلول بردو بهتر است 2 مرتبه يکي در پائيز پس از ريزش برگها و ديگري در اسفند ماه قبل از بيدار شدن درختها صورت گيرد و بدين ترتيب مي توان سمپاشي بهاره را تا حتي 1 مرتبه هم تقليل داد.
مبارزه بيولوژيک:
بررسي حالت تضاد قارچهاي ساپروفيت با عامل بيماري غربالي زردآلو مشاهده گرديد که در ميکوفلور اندامهاي هوايي درختان زردآلو، قارچ Trichoderma viride Pers داراي حالت تضاد با عامل بيماري غربالي است.با استفاده از اين پديده ممکن است از قارچ viride T.در مبارزه بيولوژيک عليه بيماري غربالي درختان زردآلو در باغات ميوه استفاده نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10:35  توسط ناصر صیامی ملکی  |